از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد

بسم الله الرحمن الرحیم

ساعت سه و هشت دقیقه بامداد

از خواب بیدار شدم و فکرم مشغوله
یه چشمی وارد این صفحات شدم تا چیزی بگم
شاید بتونم بخوابم
امروز آخرین امتحان دوران تحصیلم را دادم و واقعا بابتش خوشحالم
باورم نمیشه دیگه قرارنیست توی اون سالن کوفتی سر اون امتحانای کوفتی تر باشم
و نگران باشم چه کسی برگه ی حضور رو جلوم میذاره
الان که اینجام فقط سه تا کار دانشگاهی دارم
دوتا پروژه که تا اواسط بهمن باید تحویل بدم
و یه پایان نامه که تا آخر ترم بعد وقت دارم
الان دارم به این فکرمیکنم
که خب الان چی شد؟
چهارسال لیسانس گرفتی
دوسال فوق لیسانس
که چی؟
الان قراره چه گلی به سرم بزنم؟!
نمیدونم
ولی یه احساس رهایی خاصی دارم
خیلی میچسبه
هوا سرده وگرنه میرفتم سنگک و حلیم میگرفتم. اونم میچسبید
شب بخیر
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

نمیدونم چه عنوانی بذارم

کاش یه نفرو داشتم
توی یه موقعیتهایی مث الان
که دوس دارم با یکی حرف بزنم تا سبک بشم
بهش زنگ میزدم یا نه، یهوو میرفتم پیشش
باهاش حرف میزدم تا سبک بشم
بشدت به یک نیمکت دونفره نیازمندم
و خودم و یه نفر دیگه
که منو بفهمه
۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

خیالات

روزها که نمیخوابم
و مدتیه که شبها هم نمیخوابم
فکر و خیالات عجیب و غریب مغزمو پرکرده
افکاری که هیچوقت اتفاق نمیوفتن
فقط وقت منو میگیرن
خودمو در موقعیتهای مختلف قرار میدم و شروع میکنم
دیالوگ میگم، جواب میشنوم
بحث میکنم
دیوونه شدم
هرچی میخوام کمتر توجه کنم، بیشتر گریبانمو میگیره
خستگی های روزانه و افکار خسته کننده شبانه
باعث شده خسته تر از همیشه باشم

فقط خواستم دردودل کنم
شاید یه خرده از خیالاتم کم بشه
۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

برای پاییزم

عزیزکم
کاش کمی بیشتر میماندی
نیامده رفتی
دلم برایت تنگ میشود
کمی بیشتر بمان
شاید مردمان بیشتری را درگیر خود کنی
شاید آن دل وابسته به عشق را
در این مدت کم عاشق تر کنی
زیبای من بمان تا با بودنت
عاشقی را به وصال نزدیکتر کنی
من به تو دلبسته ام پاییزکم
ترک دیار با یاردلبسته چرا کنی
هرکه با فصلی خو گرفته و مرا
تو خوب یادگرفتی چطور مبتلا کنی
عشق زردم با رفتنت دلتنگ میشوم
پیمان ببند دلتنگی ام را برطرف کنی
من چشم به راهت میمانم تا سال دگر
تو زودتر برگرد که جهانی را عاشق کنی

پ.ن: همین الان دلم واسه پاییز تنگ شد
یهویی اینارو نوشتم
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

خونه ی آرزو



من باهات حرف دارم خانوم محترمی که میای وامیسی جلو من
نگاه تو چشمام میکنی و سلام میکنی بهم
تویی که میای به من میگی بد کردم
هرچقدر من بد کردم تو هم کردی
من چی میخواستم ازت؟
فقط زمان
گفتم وقت بده تا من جمع و جور بشم، تا ثابت کنم
چیکار کردی؟ دو ماه بی من نموندی
وقتی میگی برزگترا بریدن و دوختن، وقتی میگی نمیتونم حرف بزنم، وقتی باهاش میری بیرون
از من چه انتظاری داری؟ اگه با اون نبودت هیچ میلی، پس چرا الان؟؟؟
من خیلی جاهارو باید صاف میکردیم واسه رسیدن به تو
تو باید صبر میکردی
میدونی من چرا اون روزی کوفتی اومدم توی اون سالن کوفتی؟
کاش پام شکسته بود و نمیرسیدم به اونجا
من نه به اصرار تو اومدم نه به خواهش دوستام
من اومدم اونجا چون میدونستم خانوادت اونجان
اومدم با بابات حرف بزنم
بابات که یه چندماه قبلش حتی فرصت دو کلمه حرف زدن هم به من نداد و نگاه هم به من نکرد
اومده بودم بگم کاری که همه تو نصف سال میکنن، من تو دوماه کردم
من توی دوماه واسه خودم کاسبی راه انداختم
توی دوماه، نصف مشکلات و ایراداتی که میدونستم میگیره رو حل کرده بودم
منم منم میکنم چون کارایی منه احمق کردم و سگ دوهایی که زدم، کار هرکسی نبود
من از زمان جلو افتادم ولی تو وقت نداشتی
من اومده بودم اونجا که اینارو به بابات بگم
که تو،دست تو دست یکی دیگه با یه سبد گل اومدی نشستی جلوم
من اومده بودم خوشحالت کنم
بگم دیدی بالاخره شد
که تو اومدی نشستی جلوم و شروع کردی باهاش سلفی بگیری
حرف دارم باهات خانوم مهندس
به من گفتی بدکردم، یادته؟
هنوزم نمیتونم ناراحتت کنم
میبینی؟!
الان که میخوام با حرفام به قول خودت مث عقرب نیش بزنم، نمیتونم
منه احمق مث دیوونه ها دوماه آزگار جون کندم تا موقش برسه که بگم من تونستم
همیشه واست آرزوی خوشبختی کردم
هنوزم آرزوم همینه
فقط اینو بدون
من اون روز
توی اون سالن
مردم
اونی که اومد اونجا، با اونی که داشت میرفت بیرون خیلی فرق داشت
اونی که اومد داخل، بمب انرژی بود و کوه انگیزه. جلو آینه تمرین کرده بود که چی بگه. انقدر که هنوزم حرفاشو حفظه
اونی که اومد داخل، اومده بود که ببره، اومده بود واسه ساختن
ولی
اونی که رفت بیرون، پاهاش به زور میکشیدنش
فهمید وقتی میگن کمرم شکست، یعنی چی
اونی که رفت بیرون، تموم آرزوها و رویاهاشو روی صندلیش جا گذاشت و رفت
اونی که رفت، له شده بود
مرده بود و خیلی چیزارو توی خودش کشته بود

آره خانوم عزیز
من بد کردم
ولی برگرد به عقب و ببین که تلافی کردی
با یه گلوله تیر خلاص زدی
پس دیگه دنبال چی هستی؟
از مرده هم انتقام میگیرن؟

من دوستت داشتم
و تو فکرکردی من باهات بازی کردم
این بزرگترین خیانت در حق عشقه
اگه بعد دوسال راست و دروغ منو نشناختی
دیگه هم نمیشناختی
من با یه نفر توی این دنیا صاف و زلال بودم
اونم فقط تو بودی

روز آخر از من سه تا خواهش کردی
و من بدون هیچ حرفی، در جواب هر سه تاش گفتم چشم و انجام دادم
من الان فقط یه خواهش ازت دارم
جلو چشمم نیا

پ.ن: اون که هیچوقت اینارو نمیبینه، ولی لاقل من حرفامو بهش زدم

پ.ن تر: امروز، روز خوبی نبود. روز اشک بود و غم و آه و البته اندکی خاطره بازی
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

چرا عاقل کند کاری؟

امشب دلم ریش شد واسه عموییه خوشگلم
برده بودنش ختنه کرده بودنش
خب آخه این چه قانونیه؟
اگه لازم نیست چرا هست؟
اگه لازمه چرا میبرن؟
بچه هنوز یکماهش نشده ناله ای میکرد که بیا و ببین
میخواستم بشینم عر بزنم
دلم براش کباب شد
چیز خیلی مزخرفیه
قطع عضو واسه یه نوزاد 
واسه ادم بزرگش درد داره و دردش قابل تحمل نیست
این زبون بسته چه گناهی کرده
عمو جون، دورت بگردم
این پست صرفا جهت همدردی با تو بود
بوس بوس
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

هرگز نشد باور من


لبخند شادی به لبت
پر مِی باشد قدحت

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

باز باران

بازم صدای لطیف و نازش توی کوچه و خیابون پیچید
بازم همه رو دور خودش جمع کرد و زیبایی هاشو به رخ کشید
بازم بارون و دلبریهاش
زیبای پاییزی
وقتی میای حواست به آدمای تنها باشه
اونا کسیو ندارن واسه کنار تو بودن
عاشقانه هاشونو به یاد میارن و همپای تو اشک میریزن
هواشونو داشته باش

آدمای تنها، بیشتر دوستت دارن
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

Uncle

اگه یادتون باشه
پیرو قسمت راستی در این پست هرچه بیشتر،کمتر
باید خبر خوب و شیرینی بهتون بدم
الان چند روزه که عموی یک آبان ماهیِ فسقلی شدم
و عاشقشم
عموش دورش بگرده
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

درد

خیلی تنهام

۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
درباره من
هر وقت فکر کردین به پوچی رسیدین
به اطرافتون با دقت نگاه کنین
از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد
بهانه هست واسه شاد زندگی کردن
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان