از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد

بسم الله الرحمن الرحیم

سراب

دراز کشیده ام گوشه ی اتاقم

پنکه ی کهنه ای که از جهزیه ی مادر مانده، تلق تلق کنان نسیم خنکی را در اتاق میچرخاند

میخواهم مثل قدیم در افکارم غرق شوم

ولی فکری نیست

چشمه و جویباری درمن نمیجوشد که خودم به دریایش برسانم و درآن غرق شوم

در ذهنم جست و جو میکنم

انگار یک آبی بیکران میبینم

میدوم و خودم را در آن پرتاب میکنم

و درد

سرابی بیش نبود از خاطرات گذشته

صدای ضربه در سرم میپیچد

ولی همچنان تلق تلق پنکه ی قدیمی است که سکوت اتاق را درچنگ دارد

خودم را قیاس میکنم با خودم

چه بودم، چه شدم و چه خواهم شد

به آینده ای که هنوز برایش فکری نکرده ام، فکرمیکنم

به گذشته ای که برایش فکرکرده بودم، فکرمیکنم

افکار گذشته ام نقش بر آب شد

و حالا بیخیال آینده هستم

آینده خودش خواهد آمد، چه من به آن فکرکنم

چه مثل الان نسیم پنکه را احساس کنم

و باصدایی که خاطره انگیز است به خواب روم

تلق تلق تلق

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر وقت فکر کردین به پوچی رسیدین
به اطرافتون با دقت نگاه کنین
از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد
بهانه هست واسه شاد زندگی کردن
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان