از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد

بسم الله الرحمن الرحیم

خونه ی آرزو



من باهات حرف دارم خانوم محترمی که میای وامیسی جلو من
نگاه تو چشمام میکنی و سلام میکنی بهم
تویی که میای به من میگی بد کردم
هرچقدر من بد کردم تو هم کردی
من چی میخواستم ازت؟
فقط زمان
گفتم وقت بده تا من جمع و جور بشم، تا ثابت کنم
چیکار کردی؟ دو ماه بی من نموندی
وقتی میگی برزگترا بریدن و دوختن، وقتی میگی نمیتونم حرف بزنم، وقتی باهاش میری بیرون
از من چه انتظاری داری؟ اگه با اون نبودت هیچ میلی، پس چرا الان؟؟؟
من خیلی جاهارو باید صاف میکردیم واسه رسیدن به تو
تو باید صبر میکردی
میدونی من چرا اون روزی کوفتی اومدم توی اون سالن کوفتی؟
کاش پام شکسته بود و نمیرسیدم به اونجا
من نه به اصرار تو اومدم نه به خواهش دوستام
من اومدم اونجا چون میدونستم خانوادت اونجان
اومدم با بابات حرف بزنم
بابات که یه چندماه قبلش حتی فرصت دو کلمه حرف زدن هم به من نداد و نگاه هم به من نکرد
اومده بودم بگم کاری که همه تو نصف سال میکنن، من تو دوماه کردم
من توی دوماه واسه خودم کاسبی راه انداختم
توی دوماه، نصف مشکلات و ایراداتی که میدونستم میگیره رو حل کرده بودم
منم منم میکنم چون کارایی منه احمق کردم و سگ دوهایی که زدم، کار هرکسی نبود
من از زمان جلو افتادم ولی تو وقت نداشتی
من اومده بودم اونجا که اینارو به بابات بگم
که تو،دست تو دست یکی دیگه با یه سبد گل اومدی نشستی جلوم
من اومده بودم خوشحالت کنم
بگم دیدی بالاخره شد
که تو اومدی نشستی جلوم و شروع کردی باهاش سلفی بگیری
حرف دارم باهات خانوم مهندس
به من گفتی بدکردم، یادته؟
هنوزم نمیتونم ناراحتت کنم
میبینی؟!
الان که میخوام با حرفام به قول خودت مث عقرب نیش بزنم، نمیتونم
منه احمق مث دیوونه ها دوماه آزگار جون کندم تا موقش برسه که بگم من تونستم
همیشه واست آرزوی خوشبختی کردم
هنوزم آرزوم همینه
فقط اینو بدون
من اون روز
توی اون سالن
مردم
اونی که اومد اونجا، با اونی که داشت میرفت بیرون خیلی فرق داشت
اونی که اومد داخل، بمب انرژی بود و کوه انگیزه. جلو آینه تمرین کرده بود که چی بگه. انقدر که هنوزم حرفاشو حفظه
اونی که اومد داخل، اومده بود که ببره، اومده بود واسه ساختن
ولی
اونی که رفت بیرون، پاهاش به زور میکشیدنش
فهمید وقتی میگن کمرم شکست، یعنی چی
اونی که رفت بیرون، تموم آرزوها و رویاهاشو روی صندلیش جا گذاشت و رفت
اونی که رفت، له شده بود
مرده بود و خیلی چیزارو توی خودش کشته بود

آره خانوم عزیز
من بد کردم
ولی برگرد به عقب و ببین که تلافی کردی
با یه گلوله تیر خلاص زدی
پس دیگه دنبال چی هستی؟
از مرده هم انتقام میگیرن؟

من دوستت داشتم
و تو فکرکردی من باهات بازی کردم
این بزرگترین خیانت در حق عشقه
اگه بعد دوسال راست و دروغ منو نشناختی
دیگه هم نمیشناختی
من با یه نفر توی این دنیا صاف و زلال بودم
اونم فقط تو بودی

روز آخر از من سه تا خواهش کردی
و من بدون هیچ حرفی، در جواب هر سه تاش گفتم چشم و انجام دادم
من الان فقط یه خواهش ازت دارم
جلو چشمم نیا

پ.ن: اون که هیچوقت اینارو نمیبینه، ولی لاقل من حرفامو بهش زدم

پ.ن تر: امروز، روز خوبی نبود. روز اشک بود و غم و آه و البته اندکی خاطره بازی
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هر وقت فکر کردین به پوچی رسیدین
به اطرافتون با دقت نگاه کنین
از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد
بهانه هست واسه شاد زندگی کردن
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان