از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد

بسم الله الرحمن الرحیم

افق ۱۴۰۳

یه آپارتمان صدمتری دو خواب توی شمال شهر خودمون
ترجیحا طبقات بالاش
یه تخت دونفره توی یکی از اتاق ها
یه تلویزیون گنده توی هال با بلندگوهای دالبی
یه کاناپه گنده جلوی تلویزیون
یه جفت دسته ی بازی
یه کابل HDMI
یه اینترنت نامحدود واسه دانلود هرچی فیلمه
یه یخچال پر آت و آشغال بخصوص سوسیس و تخم و مرغ
یه ماشین غیره داخلیه تمیز، ترجیحا شاسی بلند یا نیم شاسی
گرونم نباشه طوری نیس، فقط غیره داخلیه تمیز باشه
شیش ماه اول سال یه سفر خانوادگی، شیش ماه دوم سال یه سفر پاییزیه تنها

بدون حضور مستمر هیچ انسان مونثی در زندگیم، به جز مادرم
توی کتب موفقیت میگن باید بخوای تا بشه
بعدشم باید بنویسی تا بشه
هم میخوام هم نوشتم هم ایشالا دوندگی لازمو انجام میدم
حتی رویاپردازیش هم واسم شیرینه
آروم و دوس داشتنی

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

همسر شما

امروز یه خرده کارداشتم واسه همین زودتر رفتم دانشگاه
کارم که تموم شد تا شروع کلاس هنوز مونده بود
رفتم و کنجی نشستم که باهاش روبرو نشم یا امکان برخوردمون نباشه
یهو یه پسری که به چشمم آشنا از دور دستی بالا کرد به نشونه سلام و بهم نزدیک شد
همینطور که نزدیک تر شد، شناختمش
سالای آخره لیسانس ما، اون سالای اولشو طی میکرد و به واسطه ی هم اتاقی بودن با یکی از دوستام، باهاش سلام علیک داشتم
اومد و یه خرده احوال پرسی کردیم و یه دفعه نه گذاشت نه بر داشت گفت این خانومی که اونجاست همسر شماست. درسته؟
منو میگی اصن بهت زده نگاهش کردم
گفتم کدوم خانوم؟
گفت همین که جدیدا کارمند اینجا هم شده
پیش خودم گفتم لامصب آخه تا کی باید ترکش و پسمونده های اون سالا اینجا پراکنده باشه
بهش جواب دادم نخیر
ایشون همسر بنده نیستن و چند ماه پیش هم ازدواج کردن و متاهل هستن، دیگه این موضوعو جایی بازگو نکن
گفت آخه یکی دو سال پیش شنیدم که شما ازدواج کردین
گفتم اشتباه شنیدی، هرکسی هم بهت گفته برو بهش بگو که گند نزنین به زندگی مردم
گفت منو باش میخواستم شیرینی بگیرم ازت
گفتم از من نهایتا یه خرما به تو میرسه که اونم هنوز وقتش نرسیده
اینگونه بود که وی راهش را کشید و رفت
و من سرم را روی زانویم گذاشتم
چشمهایم را بستم
و در افکار خود فرو میرفتم
در ارزویی روزهایی که ارزویم بود کسی این سوال را از من بپرسد و من مشتاقانه پاسخ دهم بله
ولی امروز باید کاری کنم که این شایعات تموم بشن
دو سال پیش تا الان، پیش خودش فکر میکرده من و اون زوجیم
حالا تا الان به کیا اینو گفته و تاکی باید ترکش بخورم و جمع کنم
نمیدونم
این بود خاص ترین اتفاق امروز
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

ای جان به این پاییز

دیر خودتو نشون دادیا
ولی خوش اومدی مهربون
اصن ببین چه هوایی
چه ابری
چه بوی نمی
همه چی ارومه من چقدر خوشبختم
همین الان خوابیدم زیر پنجره
بادخنک پاییزی میخوره تو صورتم و حال میکنم
اصن کی گفته باد بهاری مرده زنده کنه
باد پاییزیو بچسب
لامصب میشینه به روح و جسم آدم
حالا نه که من متولد پاییز باشم و تعریف کنم
همه به این موضوع اذعان دارن
به قول فکرکنم فروغ فرحزاد
فقط باید پاییزی باشی تا بدانی اکنون چه حالی ام
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

سمینار

پیرو اون پستی که 24 ساعت بود نخوابیده بودم
سه شنبه هفته گذشته رفتم واسه ارائه
به چندتا موضوع پی بردم که نمیدونم کدوم درست تره
یکی اینکه تا تحت فشار نباشم و دقیقه نود نباشه کاریو انجام نمیدم، یا نمیخوام از پسش بر بیام
یکی دیگه اینکه اگه بخوام کاریو بکنم، میتونم انجامش بدم
کاری که باید توی سه ماه جمع میشد، توی چهار روز معمولی و یک بیست و چهارساعت کامل تموم کردم
و به نحو احسن
البته تعریف از خود نباشه ها، ولی خداییش استاد کف کرده بود
فایل اصلی توووپ، فایل پاورپوینت توووپ تر
تعجبش از این بود که تا دو روز قبلش فایلی که واسش فرستادم، کاملا اوراق بود :))

سه شنبه کوله بارمو جمع کردم و با یه جعبه دستمال کاغذی رفتم دانشگاه
حتما سوال پیش اومده جعبه دستمال واسه چی؟ واسه اینکه موقع ارائه مثل چشمه ازم عرق جاری میشه :))

استادم بود و استاد داور و حدود 15 یا 20 نفر دانشجو
کرنومتر گوشیمو اماده کرده بودم که بزنم واسه اینکه حواسم به زمان باشه
ولی اصن یادم رفت و گوشیمو از جیبم درنیاوردم!!
بسم الله گفتم و تندتند شروع کردم به گفتن
هی میگفتم هی دستمال برمیداشتم
تا اواسطش که پیش رفت دیگه اوکی شدم و راحت ادامه دادم
به داور که نگاه میکردم، معلوم بود از پاور خوشش اومده
مث همه یه گونی کلمه نریختم وسطش
فقط تیتر زدم، یه کمی هم سلیقه به خرج دادم تصاویر مرتبط گذاشتم
که داوره آخر کار گفت پاورت خیلی خوب بود، معلومه وقت گذاشتی براش
ارائه که تموم شد، اولین گیری که داد این بود که چرا فایلتو به من نرسوندی؟!
گفتم من تحویل دادم به مدیر گروه
گفت ولی من ازش سوال کردم، گفته ندادی
منم گفتم کوتاهی از ایشون بوده
به شدت تعجب کرد و باورش نشد، که بهش گفتم بعد میریم پیشش تا من اثبات کنم، اونم گفت باشه
گیرای کوچیک دیگه هم داد ولی گیر اساسی بعدی به این بود که چرا فقط اسم مدلهای ریاضی اوردی و از خودشون و اثباتشون خبری نیست
منم خیلی شیک و مجلسی گفتم دلیلش این نبوده که فراموش کرده باشم، از عمد نیاوردم و دلیلش واسه خودم قانع کنندس
گفت چه دلیلی؟
گفتم من از عدد و رقم و روابط ریاضی متنفرم
اینجا بود که همه زدن زیر خنده
و نکته ی جالب تر اینکه در کمال ناباوری اونم قبول کرد و قانع شد!!!
گفتم خب اگه اینجوریه که هیچی
استاد هم بهش گفت همین چهارتا اسم هم به اصرار من اورده :)))
بعدشم با داور رفتیم پیش مدیر گروه
مدیر گروه نامرد هم گفت چیزی به من ندادی، در کشو که باز کرد
گفتم اوناهاش، اون مال منه
و هر دو ضایع گشتند و من خرسند
یه خداحافظی سطحی از استاد کردم و فرااااااااااار
و البته، در مسیر پله ها به اونی که نباید برخورد میکردم، برخورد کردم :(
ناپلئونی هم برا خونه گرفتم و زدیم به بدن

همه ی اینا که تموم شد
داشتم به دوتا موضوع فکر میکردم
یکی اینکه غول مرحله آخرو چیکارش کنم!! منظورم پایان نامس
و دومی اینکه من قرار بود خودمو به پدر یه نفر اثبات کنم
در مسیر اثباتم تا اینجا درست حرکت کردم
من درس میخونم، کار میکنم و دستم توی جیب خودمه
برخلاف مخالفتی که اون همیشه داشت و میگفت اینا کنار هم نمیشه
همش کنار هم شد و البته اون هنوزم فکر میکنه من جیره خور خانوادمم و مث بچه مثبتا دارم ادامه تحصیل میدم
درسته اونایی که باید ببینن، نیستن واسه دیدن
ولی حداقلش اینه که پیش خودم سرم بالاس و میگم تونستم از پس قولهایی که دادم بر بیام
چه با اون
چه بی اون
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

جای خالی

صبح میرم سر خاک آقاجونم
شایدم دلم واسه اون تنگ شده
کاش بودی تا بازم پاهاتو ماساژ میدادم
کاش بودی تا بازم شب تا صبح بالاسرت مینشستم تا اگه کاری داشتی انجام بدم
ولی بدون درد
درد کشیدنت همراه بود با درد کشیدن ما
دلم برات تنگ شده
الهی قربونت برم
کاش بازم کنارمون بودی
میشه امشب بیای به خوابم؟
دلم هواتو کرده
لعنت به این دنیا
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

دل تنگ

دلم تنگ شده
هوای گریه دارم
من یه پاییزیه عاشق بودم
و عاشق موندم
دلم گرفته
خلوت و تنهایی خیلی میچسبه
من مرد تنهای شب
مهر خاموشی بر لبم

نمیدونم میخوام چی بگم
فقط دلم گرفته
کاش بود
فقط اون حال این روزامو میفهمید

آره
من ضعیف بودم که نتونستم تا الان فراموش کنم و بی تفاوت باشم
ولی
مگه آدم چندبار تو زندگیش عاشق میشه؟
یه آدم چند بار تموم وجودش برای یه نفر میشه؟

جدایی سخته
سخت

الان که من اینجا نشستم
اون توی آغوش عشقش خوابه
شبت بخیر ماه خوبه روزهای خوبه من
خوابای خوب ببینی و آروم بخوابی
تو خوب باش
من خوب میشم
۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

سه ساعت تا 24 ساعت

سه ساعت دیگه
میشه 24 ساعت که نخوابیدم
و دیگر هیچ :)))))
۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

معجون بیداری

وقتی باید تا صبح بیدار بمونی و فایل سمینار تحویل بدی
پس باید یه کاری کنی که خوابت نبره
اگه کاری نداشته باشی، بیدار موندن راحته
ولی امان از وقتی که لازم باشه بیدار بمونی
چشمای ادم باز نمیمونه
پس برای چنین شرایطی به معجون خاصی نیازه
یک بسته کاپوچینو+یک بسته علی کافی+یک قاشق چایخوری نسکافه+یک قاشق غذاخوری پودر شیر+دو قاشق چایخوری شکر+ آبجوش
این ترکیب مساویه با حرارت شدید بدن، تعریق و توانایی بیدار موندن :)
نوشیدن این معجون برای سنین 40سال به بالا مجاز نمیباشد
۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

یادش بخیر قدیما

قدیما وب و وبلاگ و وبلاگ نویسی واسه خودش برو و بیایی داشت
مث الان نبود که سال تا ماه کسی نگه خرت به چند
ملت دیگه سرشون تو گوشیه و تلگرام و اینستاگرام و ...
کسی حال و حوصله ی وبلاگ نداره
قدیما دل وبلاگ نویسا باهم بود
حواسشون به هم بود‍‍
پیگیر کار هم بودن
مث الان نبود که بعد سالی بیان یه سر بزنن و برن
قدیما وبلاگ نویسا دلشون واسه وبلاگشون میتپید
الان واسه پیجشون
خوشا همون قدیما
۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

قرمز چهارخونه

امروز هم طبق معمول روزایی که میرم دانشگاه، دیدمش
مانتو قرمز چهارخونشو پوشیده بود
همونی که منم یه پیراهن مثلش گرفتم و قرارشد وقتی باهم شدیم، بپوشیمشون
یه بار هم هردو پوشیدیم و با بچه های دانشگاه رفتیم بیرون
قشنگ تابلو بود باهم ست کردیم
خخخخخخ
چقدر خوش گذشت، یادش بخیر
ولی من اصلا فراموش کرده بودم همچین لباسی دارم
آخه بعد که همه چی نابود شد
پیرهنمو انداختم زیر همه ی لباسا ته کمد
تا دیگه چشمم بهش نیوفته
اخه مال تنهایی پوشیدن نبود، قرار بود جفت داشته باشه و ست بشه
تا اینکه امروز به تن اون دیدمش
ظاهرا اون ست خودشو پیدا کرده بود
پیراهن منم ته کمد بمونه تا بپوسه
قرمز چهارخونه ی تنها
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
درباره من
هر وقت فکر کردین به پوچی رسیدین
به اطرافتون با دقت نگاه کنین
از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد
بهانه هست واسه شاد زندگی کردن
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان