از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد

بسم الله الرحمن الرحیم

من نه آنم که میبینی

خوابی که دیشب دیدم با شبای قبل فرق داشت
غمگین بود و پرسوز
گریه هایی که بدست من اروم میشدن
نارضایتی که باعثش من بودم
و رضایتی که من گرفتم

خستم ازین خوابای درهم برهم
خوابایی که همشون یه چیزن
شاید حقمه
شاید که نه
حتما حقمه
باید بکشم
باید تاوان بدم
تاوان بودن هایی که نباید میبودم

احساس بدی دارم
فکرمیکنم این خواب های ناگهانی یعنی اون در آرامش نیست
یعنی این منم که میتونه ارومش کنه
نمیدونم
فقط خسته تر از همیشم ولی از ترس اینکه کسی بند نکنه بهم، بروز نمیدم
ظاهر شاداب باطن داغان
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

استرس پنهان

دقیقا داره دوماه از تابستون میگذره

و من فقط خاک اونجا مورچه کردم

هیچ عمل مثبتی در راستای پایان نامه انجام ندادم

بشدت نگرانم

و هربار که میخوام شروع کنم

میشینم یه فیلم میبینم و بعدش میخوابم

الان داغم حالیم نیست

یک ماه زمان کمیه واسه پروژه

البته اگه از اول ماه شروعش کنم

وگرنه بیست روز خیلی کمتره

ده روز که دیگه خاک بر سرم شده

اوه اوه

ایشالا از فردا با تمام قوا

راستی

هیچی

بیخیال

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

و بازهم خواب

منظورم از خواب
فعل خوابیدن نیست
منظورم دیدن رویاست
چیزایی که توی بیداری امکان نداشته و توی خواب امکان پذیر شدن
دو شب پیاپی خوابهایی میبینم که زیباست
که رویاست
ولی فقط در همون خواب
بیدار که میشم
لبخندی میزنم تلخ تر از تلخ
واقعا زیباست
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

بازهم خواب

این مریضی که چندین سطر مینویسی و بعد همشو پاک میکنی
و قید ارسالشو میزنی
اسمش چیه؟!
۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

خدا هم مقصره

دلم خیلی گرفته

یه خرده میخوام دردودل کنم

میخوام یه شونه ای باشه که سرمو بهش تکیه بدم

حرف بزنم

و نرم نرم اشک بریزم

ولی خب نیست

پس بازم سکوت میکنم

و توی خودم میریزم

ولی خدایا

اگه قیامتی باشه

خودتم باید جواب پس بدی

به اتهام عمر و جوونی و نشاطی که از ما حروم شد

دلم گرفته

خستم

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

قایقت جا دارد؟

اولین هدیه
به بهانه روز دختر
کتاب مجموعه شعر سهراب
با جلد فیروزه ای
روی نیمکت زیر درخت پارک
برق نگاه و زلال چشمایی که از پشت عینک دودی دیدم
عینکی بعدها هیچوقت نزد
و تنها علتش این بود که نتونم حرف چشماشو بخونم
و بعدها به راحتی در چشمان هم خیره میشدیم و سکوت میکردیم
و چشمها از عمق وجودمان حرف میزدند
چشمهایی که هیچوقت تکرار نخواهند شد

دل تنگی همچنان دلم را می فشارد
حتی یک نظر دیدنش از راه دور هم میتواند اندکی ازین فشار بکاهد

به درک که خیلی بدبختیا حل نمیشن
سهراب
قایقت جا دارد؟
شب بخیر
۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

بدون عنوان

نمیدونستم چه عنوانی انتخاب کنم واسه این پست
فقط مدام یه چیزی توی سرم چرخ میزنه
چند روزه
خیلی با خودم کلنجار رفتم که ننویسم و نگم
ولی داره وجودمو میخوره
خستم
خیلی خسته
همش از یه پیشنهاد شروع شد
یه جمله ی ساده
که فلانی دختر خوبی داره
تو ذهنت باشه
بهش فکرکردم
و هیچ ایرادی نتونستم ازش بگیرم
به جز یه چیز
هیچکس برای من، او نمیشود
و این داره دیوونم میکنه
چند شبه مدام دارم خوابشو میبینم
مث دیوونه ها تو خلوت باهاش حرف میزنم
کنارمو نگاه میکنم و اون هست
خیلی خستم
دیگه نمیتونم تحمل کنم
دیگه توان ندارم
وقتی نیست، خاطراتشو میخوام چیکار
خسته شدم
به چه زبونی بگم
یکی بیاد نجاتم بده
یکی بیاد حالمو خوب کنه
ازین رویاهای هرشب خسته شدم
رویاهایی که مث کابوس ازارم میدن
دیگه نمیکشم
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

بی مخاطب

دیوونه نیستم
فقط میخوام یه راه دردودل کردن امتحان کنم
ببینم جواب میده یا نه
بیشتر میخوام فکرم خالی بشه

سلام
خوبی؟ چه خبر؟
مغزم داره میترکه از فکر
امشب سه تا مشتری چکی راه انداختم
بابت یکیشون خیالم راحته
دومی هم اگه جعبشو بتونم نگه دارم خیالم راحت میشه
ولی سومی
هیچی به هیچی نیست
نمیدونم چی شد قبول کردم
خیلی باید احتیاط کنم
این سفر یهویی هم شده قوزبالاقوز
باید سه شنبه اینجا باشم برم بانک ولی متاسفانه نیستم
نمیدونم والا
کاش بشه جعبه اون یکی نگه دارم
سرتق بازی درنیاره
یجور باید گولش بزنم

اینا یه طرف
سمینار پایان نامه هم یه طرف
استاد احمق بعد از یه هفته جواب داده یه موضوع پرونده
منه احمق تر هم نوشتم تو برگه و تحویل دادم
نصف بیشتر تیرماه رفت و هیچ غلطی نکردم
آخه یه ترم مرخصی ۹۰۰؟ انصافه؟
خستم
حوصله هیچ کاری ندارم
فقط میخوام بخوابم
که اونم فکر نمیذاره
چندتا مو سفید کردم توی این بیس روز
از بس نگرانم
از بس درد دارم
از بس فکرم مشغوله
از بس کار ریخته سرم
از بس خواب درست ندارم

فکر که فایده نداره
باید صبح بیاد
تا ببینیم چی میشه و چی پیش میاد
یاد شبایی افتادم که وسط چت خوابت میبرد
تا صبح سکته میکردم
میدونستم خوابی ولی چون بی خبر بود
اروم و قرار نداشتم

مواظب خودت باش
شب بخیر
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

یک نفره

اشکال کار میدونی کجاس؟

اینجا واسه حرف زدن خوبه

ولی واسه دردودل نه

یه نفر باید باشه که گوش کنه

دو کلمه جواب بده

دستی روی سرت بکشه

بعضی وقتا بیشتر از اینکه حرف بزنی

میخوای یکی باشه که بهش گوش کنی


پ.ن: مخاطب خودم بودم

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

مادر

امشب واسه مادرم یه اتفاقی افتاد

که بردیمش کیلینیک .......

یه دکتر جوون و تازه کار یه داروی به شدت ضعیف و اشتباه داد

من و داداشم هم توی اورژانس خواهران کنار مامان بودیم

حالش بدتر و بدتر شد

زنگ زدیم به بابا

خودشو رسوند

رنگ مامان مثل گچ بود و پوستش مثل یخ

دکترا میگفتن طبیعیه

به زور و با فریاد آمبولانس خواستیم تا ببریمش اورژانس بیمارستان

رسیدیم اورژانس

مث طویله بود

پریتاره بالاسر مامانم مزه مینداخت

بابام سرش داد زد

پرستاره دانشجو بود اومده بود سوال چرت و پرت میپرسید

سرش داد زدم، بیرونم کردن

طویله ای بود به تموم معنا

دادش بزرگترم گریه میکرد و من دلداریش میدادم

و بعضی به اندازه کوه که توی گلوم موند

الان حال مامان بهتره

کنارشم و لبخند میزنه

اگه فرصت شد بعد گریه میکنم

خدایا

مامانم به بانو ام البنبن خیلی اعتقاد داره

به حق همین بانو

هیچ مادری مریض نشه و درد نکشه

میخواستم جونمو بدم و مامانم چشماشو باز کنه

خدایا مواظب همه مادرا باش

خدایا شکرت

خیلی شکرت

من بنده ی خوبی نیستم

ولی ممنون که صدامو شنیدی

ممنون

اگه یه روزی تونستم پولدار بشم

یه بیمارستان تاسیس میکنم به نام مادر

بیمارستان

نه طویله


واسه مامانم دعا کنین که بهتر بشه

الهم صل علی محمد و آل محمد

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
درباره من
هر وقت فکر کردین به پوچی رسیدین
به اطرافتون با دقت نگاه کنین
از درز دیوار تا دکمه پیراهن داماد
بهانه هست واسه شاد زندگی کردن
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان